دریاچه شورابیل

 

 

شب اول سفرمون به اردبیل رفتیم دریاچه شورابیل

کنار دریاچه، شهربازی زدن و چند تا مجتمع تجاری عظیم!! انقدر شلوغ بود که به زور

می تونستی راه خودتو از بین ماشینا به جلو باز کنی. هر چی بود صدای بوق ممتد

ماشین های کلافه از ترافیک بود وصدای جیغ آدمها! دلم برای دریاچه سوخت. فکر کردم

سالهاست خوابهاشو  صدای جیغ آدمهایی که سوار ترن برقی یا سفینه بودن تا بی

هیجانی زندگی شون رو با این ترس ها و پیچ و تاب ها و سرگیجه ها پرکنند،آشفته می

کنه. آروم بود و بی دفاع. مثل یه بره تسلیم و مطیع؛ مثل یه محتضر. شاید داشت تو

ذهن گیج و خسته ش خاطرات روزهای خوبش رو مرور می کرد. روزهایی که برای

خودش بین تپه ها لم می داد و تو سکوت شبانه کوهستان به ستاره های آسمون

خیره میشد.

 

 

 

/ 12 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

سلام شهرزاد جان همیشه به خوشی.چه خوب حال و هوای دریاچه رو نوشتی.ما این منظره ها رو تو مازندران هم زیاد می بینیم.تا دلت بخواد آدم و ماشین و زباله و سر و صداو....بیچاره طبیعت که از دست ما جونش به لبش رسیده.

سوفي

چه حس غريب و قشنگي رو منتقل مي كنه. و چه عكس و منظره ي قشنگي! سالم و شادمان باشي بانو!

محبوبه مامان الینا

همیشه پیدا میشن آدمایی چون شما که دریاچه از بودن در کنارشون آرامش بگیره[قلب]

سهیلا مامان درسا جون

به به سفر بی خطر بانو خوبید همگی منم دلم سفر میخواد تابستونم داره تموم میشه درسا جونم و یه مسافرت نبردیم ای بابا حالا شاید یکی دو هفته دیگه یه سفر بریم شمال دعا کن جور بشه بچه ام گناه داره خب

مریم

سلام 4 سال پیش رفتیم سرعین و 2 بار از اردبیل عبور کردیم چه حیف شد که شورابیل رو ندیدیم [ناراحت]