اون اتفاق

 

اتفاق خیلی خاصی نبود. اگه بود که الان من اینجا انقدر راحت ننشسته بودم.

 

تا نزدیک قله که رفتیم امیر گفت برگردیم. کفش هامون مناسب بالا رفتن از

کوه نبود و خطر سر خوردن بود. هر کی هر جا که بود دور زد و شروع کرد پایین رفتن.

تازه متوجه شدیم که پایین رفتن خیلی سخت تره. چون جاذبه زمین هم می یاد کمک

و کارو سخت می کنه. با قدم های مورچه ای پایین می رفتیم که یکی مثل برق از کنار

 گذشت. نگاه کردم دیدم حسین بود. گفت بابا منو ببین، خودمو سر می دم می رم

پایین.

خودشو سر داد و کلی رفت پایین اما وقتی که ترمز کرد، همونجا کله پا شد. من که تا

یه دقیقه سایلنت بودم از شوک. امیر خودشو بهش رسوند و  تازه وقتی گفت که چیزی

نیست و خدا روشکر شکستگی نداره و فقط خراش جزیی برداشته خیالم راحت شد.

 

 

پای مصدوم چند دقیقه بعد از حادثه:

 

خاله فاطمه در حال دلجویی از مصدوم:

 

 

 

سمیه و علی آقا ومحمدمهدی در حال واکنش نشان دادن به ابعاد فاجعه:

 

تو پست بعدی یه سورپرایز دارم. فعلا خداحافظ

 ***

 

 

پ.ن

همیشه می خوان بدونن چی تو قلبته. چون تا وقتی یه راز نگفته داری، از حوزه

تسلط و کنترلشون بیرونی.

 

 

 

 

 

 

 

/ 16 نظر / 176 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پرنیان

خدا رو شکر اتفاق خاصی برای حسین جان پیش نیومد و ختم به خیر شد[قلب]منتظر سورپرایزتون هستیم

مریم

سلام خدارو شکر که به خیر گذشت [لبخند] وااااااااااااااای چقدر کار خانواده ی سمیه جان قشنگ بوده ...دستشون درد نکنه که باعث شدند گل پسر ما در اون شرایط بخنده و شاد باشه [مغرور][گل]

شهرزاد مامان نگار

سلام عزیزم همیشه به گردش. خدا رو شکر که گل پسر خوبه. منتظر سورپرازت هستیم[قلب]

شهرزاد مامان نگار

سلام عزیزم همیشه به گردش. خدا رو شکر که گل پسر خوبه. منتظر سورپرازت هستیم[قلب]

ملودیای مامان و بابا

خدار رو شکر که به خیر گذشته و پسرمون چیزیش نشد .امیدوارم همیشه و همه جا سلامت و شاد باشین [ماچ]

مامان نازدونه ها

خدا خيلي رحم كرده كه به يه خراش ختم شد سر خوردن تو كوه خيلي خطرناكه هميشه بلا ازش بدور باشه چه واكنش هاي جالبي همسفراتون از خودشون نشون دادن (:

وحیده مامان پارسا

بعد کلی وقت اومدم دیدم اینجا هم رمزی شده[گریه] اینقدر که قشنگ از سفر تعریف میکنی دلم میخواد همین الان ساکم رو ببندم و برم...ولی همیشه سفر و استفاده از طبیعت ایران رو بخاطر اون توصیفاتی که کردی دوست ندارم...ازدحام و شلوغی و کثیفی..پول رفتن و استفاده از طبیعت خارجه هم نداریم پس اینطور میشه که هیچ جا نمیریم[نیشخند]

مانی

راستی مادرم گفت من یک برادر دارم لطفا به حسین نشون بدید

مصطفی

واکنشه جالب بود حسابی خندیدم موفق باشین