Cool Slideshows

 
به خاطر خودم ميگي؟
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
عکسهای مراسم جشن مدرسه:

سلام دوباره.

ظاهرا من در سال جدید تصمیم گرفتم خوش قول باشم و برای همین

اومدم که به روز کنم و عکسای مراسم دیروز رو براتون بذارم.

آرزو جون!نتونستم فیلم بذارم چون با هندی کم فیلم گرفتیم که هندی کم

ما هم به کامپیوتر وصل میشه.

اینم عکسا:

اینجا اره بلز می زنه:

اینجا دار فلوت ی زنه: آهنگ « ماه تو آسمونه»

اینجا هم داره آهنگ « ای ایران ای مرز پرگهر » رو می خونه:

خب دیگه انشالله اگه خدا بخواد فردا چند تا خاطره ازش می ذارم. الان باید

برگردم سر پستم. یعنی جمع کردن و بسته بندی ظرفها.

 فعلا خدا نگهدار.


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ - دریا |لینک به نوشته

بالاخره درست شد

سلام سلام سلام.

بالاخره کامپیوتر ما درست شد.

از امروز من آپ کردن وبلاگ حسین رو شروع می کنم. البته دم عیده  و

احتمالا همه تون به شدت مشغولین. منم خیلی سرم شلوغه٬ آخه داریم

 اسباب کشی می کنیم.یعنی کلا داریم شهرمون رو عوض می کنیم.

داریم می ریم بابلسر. دوستانی که آدرس خونه ی نور ما رو دارن- از جمله

 شهرزاد جون- لطف کنن به این آدرس نامه ننویسن. من خیلی زود آدرس

خونه مون توی بابلسر رو براتون ایمیل می کنم.

 خب برم که کلی وسیله دارم که باید بسته بندی کنم. الان یه هفته

است مشغولیم و انگار نه انگار.

شب اگه وقت و انرزی ای برام موند حتما وبلاگ حسین رو به روز می

کنم و چند تا عکس ازش می ذارم . 

راستی دیروز مراسمشون هم انجام شد و حسین بلز و فلوت و تنبک زد.

شب انشالله عکساشو می ذارم.

دوستتون داریم.


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ - دریا |لینک به نوشته

مضرات چايی

سلام به همه دوستان نازنینم که توی این مدتی که ما نبودیم انقدر به یاد

ما بودن و به ما سر زدن. حقیقتش ویروس بهانه ای شد که یه مدت از

دنیای اینترنت دور باشم و به یه سری کار ها برسم. اما انشالله همین

امروز یا حداکثر شنبه کامپیوتر رو می برم درست می کنم. بچه های گل

 شما چطون؟ دلم برای همه شون تنگ شده. از راه دور همه شونو می

بوسم.

خب برای خالی نبودن عریضه چند تا خاطره از حسین می گم  و می رم.

 ( الان توی کافی نتم)

حسین اینروزا ریاضی ش خیلی پیشرفت کرده. یه چیزایی رو توی ذهنش

حساب می کنه و می گه که باعث تعجب ما میشه. مثلا:

-: مامان! ۱۰ تا ۸۰ تا با ۱۰ تا ۸۰ تا میشه ۱۶۰۰.

ما:

-: بگم چطوری حساب کردم؟ ۱۰ تا ۸۰ تا میشه ۸۰۰ تا. دو تا ۸۰۰ تا هم

میشه ۱۶۰۰

یا: بابا ! ۴ تا ۶ تا میشه ۲۴ تا. بگم چرا؟ چون ۶ تا با ۶ تا میشه ۱۲ تا. از

اونور هم ۶تا با ۶ تا میشه ۱۲ تا . پس رویهم میشه ۲۴ تا.

یا:

-: ۳ تا ۵ تا با یه ۳ میشه ۱۸ تا.

***

دیروز می خواست با دایی علی تکواندو بازی کنه. من بع علی گفتم:

موبایلت رو از جیبت در بیار بذار کنار. آسیب می بینه.

حسین گفت: چی می گی؟ این موقع دستشویی رفتن هم موبایلش رو

می بره٬ اونوقت موقع تکواندو دربیاره.

***

دیروز ما می خواستیم چایی بخوریم . حسین گفت: شما چایی

بخورید. اما بچه ها نباید چایی بخورن بگم چرا؟ جون آهن بدنشون شل

می شه.

***

امروز بابایی داشت برای حسین توضیح میداد که چرا چایی خوردن مانع

جذب آهن میشه. حسین گفت: من خودم می دونم. هر وقت چای می

خوریم این چایی ها می رن توی روده جمع می شن. وقتی آهنها می

خوان بیان توی بدن٬ چایی ها جلوشو می گیرن. یه تکواندم بهش می زنن

که دیگه نتونن بیان

***

راستی یه خبر:

دوشنبه قراراه یه جشن توی مدرسه حسین اینا برگزار بشه و حسین

قراره توی این جشن ٬ تنبک بزنه و فلوت و بلز و آهنگ« ای ایران ای مرز پر

گهر رو بخونه».

***

خب اینم از خاطرت ایندفعه حسین. امیدوارم از خجالت همه تون در اومده

باشیم. پرنس ها و پرنسس هاتونو ببوسید. دوستتون داریم.

 

 

 


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٥ - دریا |لینک به نوشته

 

امان از دست این خواهرم فریده. نمی دونم چیکار کرده که مطالبی که

برای وبلاگش نوشته سر از وبلاگ من در آورده. اون شعر از من نیست.

مال وبلاگ فریده جونه. من نوشتن هر گونه شعری غمگین و جدی ای رو

در وبلاگ حسین تکذیب می کنم.

مواظب بچه های گلتون باشید.

 به محض اینکه کامپیوترم درست شد به همه تون سر می زنم.


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥ - دریا |لینک به نوشته

ويروس

سلام به همه ی دوستای خوبم. کامپیوترم ویروسی شده. در اولین فرصت ممکن به روز می

کنم و به همه تون سر می زنم. ممنون از لطفتون و کامنتهای پر مهرتون. دلم برای همه تون تنگ

شده. بچه هاتون رو ببوسید.

دوستای جدیدم مرضیه جون و زهرای عزیز و خانومی از شما هم ممنونم و در اولین فرصت بهتون

سر می زنم.


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٥ - دریا |لینک به نوشته